آیا واقعیت را همان طور که هست میبینیم؟(دونالد هافمن)

14

۰۰:۳۸

این معما موضوع تازه ای نیست. در سال ۱۸۶۸ میلادی توماس هاکسلی مینویسه: “اینکه یک پدیده مهمی مثل حالت هوشیاری انسان در اثر تحریک بافت عصبی بوجود بیاد به همون اندازه غیر قابل توصیف هست که بیرون آمدن غول از چراغ جادوی علاالدین عجیب و غیر قابل باور هست.” واضح هست که هاکسلی میدونست فعالیت مغز با تجربیات آگاهانه انسان مرتبط هست٬ ولی علت این ارتباط را نمی دانست. برای علم اون زمان این یک معما بود. از زمان هاکسلی به بعد، علم رشد کرد و اطلاعات جدیدی درباره فعالیت مغز به دست اومد٬ ولی ارتباط بین فعالیت مغز و تجربیات آگاهانه انسان هنوز مبهم هست. علت چیه؟ چرا پیشرفت ما خیلی محدود بوده؟ خوب٬ بعضی از کارشناسان معتقد هستن که این مساله قابل حلی نیست و علتش اینه که ما فاقد مفاهیم لازم و هوش هستیم. ما از میمون ها انتظار نداریم که مسائل مکانیک کوانتومی را حل بکنن٬ خوب طبیعیه که از انسان هم انتظار نداریم که بتونن این معما را حل بکنن. واقعیت اینه که من مخالف این فرضیه ام. من خوشبین‌تر هستم. من فکر میکنم فرضیه ما اشتباه بوده است. اگه بتونیم این فرضیه اشتباه را اصلاح کنیم میتونیم معما را هم حل بکنیم. امروز من میخوام بهتون بگم که فرضیه چی هست٬ چرا فکر میکنم اشتباهه و چطور میشه اصلاحش کرد. 

۰۷:۱۰

سوسک جواهر استرالیایی گودی شکل و به رنگ قهوه ای براق است. سوسک ماده قادر به پرواز نیست. جنس نر، برای یافتن ماده جذاب پرواز میکنه. وقتی هم که پیدا میکنه فرود میاد و جفت گیری میکنه. گونه های دیگری هم در مناطق دوردست استرالیا وجود دارند٬ هومو سایپین ها. جنس نر این گونه ها مغز بسیاز بزرگی دارند که از این مغز برای یافتن آبجو خنک بهره میگیره. ( خنده ) وقتی هم آبجور را پیدا میکنه شیشه را خالی میکنه٬ گاهی هم شیشه آبجو را به یک جای دور افتاده میندازه. از اونجایی که شیشه ها گود و براق هستند٬ رنگشون هم دقیقا همون قهوه ای سوسکهاست٬ سوسکها را به خودشون جذب میکنن. جنسهای نر برای جفت گیری به سراسر بطری هجوم میارن. که باعث میشه میل جنسی نرها نسبت به سوسکهای ماده از بین بره همون نسخه کلاسیک که آقایان به خاطر بطری آبجو خانم ها را ترک میکنن. (خنده و تشویق) این گونه تقریباً منقرض شدند استرالیا مجبور شد برای حفظ سوسکها٬ بطری هاش را عوض کنه. (خنده) اکنون هزاران سال است که انسان نر توانسته با موفقیت انسان ماده را پیدا کنه. شاید هم میلیونها سال باشه. بنظر میرسید که حقیقت را به اون شکلی که هست دریافت کردن ولی ظاهرا اینطور نیست. تکامل به آنها کلک زده است. جنس ماده میتونه هر چیزی باشه که گود٬ براق و قهوه ای هست. هر مقدار بزرگتر باشه همون مقدار بهتره. (خنده) حتی وقتی که در بالای بطری حرکت میکنه٬ جنس نر متوجه اشتباه خود نیست. 

۱۱:۴۸

هنوز، ما نیاز به کمک شهودمان داریم چطور عدم درک درست واقعیت می تواند مفید باشد؟ درسته، خوشبختانه ما یک آرایه خیلی کمک کننده داریم دسکتاپ میانجی کامپیوترتان است. به آیکن آبی TED talk که می نویسید توجه کنید الان، آیکون آبی و مستطیل شکل است و در پایین گوشه راست دسکتاپ. آیا این به آن معنی است که فایل متن درون کامپیوترتان نیز آبی، و مستطیل شکل است و در گوشه دست راست کامپیوترتان است؟ البته که نه، اگه کسی اینجوری فکر کند، هدف این واسطه رو سوء نفسیر کرده. این آنجا نیست که واقعیت کامپیوتر را به شما نشان دهد. در حقیقت، دقیقاً به این خاطر آنجاست که واقعیت را پنهان کند. شما لزومی ندارد در مورد دیودها و مقاومت ها و همه مگابایت های نرم افزار اطلاع داشته باشید. اگر شما مجبور یودید که چنین کنید، شما هرگز قادر نبودید فایل متنی تان را بنویسید یا عکستان را تصحیح کنید. بنابراین ایده تکامل به ما یک واسطه داده است که واقعیت را پنهان می کند و رفتار سازگار را موجب می شود. فضا و زمان، همچنان که شما اکنون آن را درک می کنید دسکتاپ شماست. اشیاء فیزیکی آیکون های ساده ای در روی این دسکتاپ هستند. 

۱۳:۰۴

در اینجا یک ایراد واضح وجود دارد هافمن، اگر تو فکر می کنی که آن قطار با سرعت ۲۰۰متر بر ساعت در حال حرکت است فقط یک آیکون دسکتاپ تان است، چرا در مقابلش نمی ایستی؟ پس از اینکه به درک رفتی و تئوریت هم با تو دفن شد، پس خواهیم فهمید که آن قطار چیزی بیش از یک آیکون است. خب، من هرگز جلو آن قطار نخواهم ایستاد به دلیل یکسانی من به راحتی بی خیال این آیکون نخواهم شد: نه به این خاطر که آیکون رو تحت الفظی بکار می برم– آن فایل بطور تحت الفظی آبی یا مستطیل شکل نیست اما برای من جدی است. من ممکنه نتیجه هفته ها زحمتم رو از دست بدم. به همین صورت، تکامل ما را شکل می دهد با سمبل های ادراکی ای که طراحی شده اند برای اینکه بقای ما را تضمین کنند. بهتره که برای ما نیز این جدی باشد. اگر ماری را دیدید، بر نداریدش. اگر صخره ای را دیدی وسوسه نشوید از رویش بپرید. آنها طراحی شده اند تا ما را ایمن نگهدارند، و ما نباید آنها را شوخی بگیریم. این به آن معنی نیست که ما باید آنها را سرسری بگیریم. این یک خطای منطقی است. 

۱۵:۵۳

ما در گذشته فکر می کردیم که زمین صاف است زیرا به این صورت به نظر می رسید سپس ما می پنداشتیم که زمین مرکز ثابت جهان است. زیرا اینگونه به نظر می رسید. ما در اشتباه بودیم. همگی ما ادراکمان را سوء تفسیر کردیم. اکنون ما باور داریم که فضا-زمان و اشیاء ماهیت واقعیت هستند. تئوری تکامل به ما یکبار دیگر می گوید، که ما اشتباه می کنیم. ما محتوای تجربه های ادراکیمان را سوء تفسیر می کنیم. همواره چیزی وجود دارد وقتی که حتی به نظر نمی رسد، ما این فضا-زمان و اشیاء فیزیکی نیست. برایمان سخت است که بیخیال فضا-زمان و اشیاء بشویم همچنان که برای سوسک جواهری سخت است بی خیال بطری اش بشود. چرا؟ زیرا ما نسبت به کوری مان نابینا هستیم. اما ما یک مزیت نسبت به سوسک جواهری داریم: دانش مان و تکنولوژی مان. با نگریستن از درون لنز های تلسکوپ ما کشف کرده ایم که زمین مرکز عالم نیست، و با نگریستن از درون لنزهای تئوری تکامل ما کشف کرده ایم که فضا-زمان و اشیاء ماهیت وجود نیستند. زمانی که من یک تجربه ادراکی دارم که به صورت یک گوجه قرمز توصیفش می کنم، من با واقعیت در تعاملم، اما آن واقعیت، یک گوجه قرمز نیست و چیزی شبیه یک گوجه قرمز نمی باشد. به همین سان، وقتی که تجریه ای دارم که بصورت یک شیر جنگل یا یک استیک توصیفش می کنم، من با واقعیت در تعاملم، اما آن واقعیت، یک شیر یا یک استیک نیست. و اینجا ضربه اخر است: وقتی که تجربه ادراکی ای دارم که بصورت مغز یا اعصاب توصیفش میکنم، من با واقعیت در تعاملم، اما آن واقعیت، یک مغز یا اعصاب نیست و چیزی شبیه به مغز یا اعصاب نیز نیست. و واقعیت هر آن‌ چیزی است که هست، منبع واقعی علت و معلول در جهان است و نه در مغزها، و یا اعصاب. مغز ها و اعصاب هیچ قدرت علّی ا ی ندارند. آنها علت هیچ یک از تجربه های ادراکی‌مان نیستند، و همچنین علت هیچکدام از رفتارمان. مغزها و اعصاب یک مجموعه از سمبل های مختص به گونه هستند.یک حقه 

۱۹:۲۲

ارسال یک پاسخ